همشاگردی سلام
پادشاهان از کتب تاریخی مقطع راهنمایی و متوسطه حذف می شوند !!!!!
من در حسرت آن حسرتم که گذشت و ……
در حسرت گریه ی روز اول مدرسه .
در حسرت وایستادن سر صف و گوش کردن قرآن با چشای خواب آلود .
در حسرت دعوا و کتک کاری با بچه ها تو حیاط مدرسه .
در حسرت حسادت به مداد رنگیهای دوستم .
در حسرت بیست های درشت تو صفحه های دفتر مشق که سر تعدادش با بچه ها مسابقه داشتیم .
در حسرت ساندویچ نون و پنیر که سیرم نمیکرد ولی خوشمزه ترین ساندویچ دنیا بود .
در حسرت گرم شدن کنار بخاری مدرسه .
در حسرت جامدادیی که جایزه گرفتم .
در حسرت ترکه هایی که بخاطر انجام ندادن تکالیف کف دستم میخورد ولی زود دردش از بین می رفت .
در حسرت وقتیکه پای نوشتن مشق شب خوابم میبرد و انگار شیرین ترین خواب دنیا بود .
در حسرت وقتیکه از تنبلی شب لباسای مدرسه مو میپوشیدم و کیفمو حاضر میکردم تا صبح ده دقیقه بیشتر بخوابم .
در حسرت حرف مادرم که وقتی میگفتم معلم منو کتک زده میگفت : معلم الکی کسی رو کتک نمیزنه .
در حسرت راه دو کیلومتری مدرسه که اصلا نمی فهمیدیم چه جوری طی میشد .
در حسرت خوراکی وغذایی که بعد از برگشتن از مدرسه کلی تو یخچال دنبالش میگشتیم تا موقع تماشای برنامه کودک بزنیم تو رگ .
در حسرت برنامه کودک و کارتوناش که بهترین کارتونای دنیا بودن.
در حسرت علی کوچولو ,سندباد , هادی و هدا , چوبین و پسر شجاع که هیچوقت اسم اصلیه باباشو نفهمیدم .
و در حسرت …….
ولی دلیل این حسرت چیه, نمیدونم .
شاید بخاطر اینه که دیگه هیچوقت اون دوران بر نمیگرده .
نویسنده : حمیدرضا
|
بازگشت مجری محبوب کودکان دهه۶۰
برنامهای روی آنتن شبکه یک میرفت که نهتنها کودکان بلکه بزرگترها را نیز به خود جذب کرده بود؛ آن هم نه فقط به خاطر کارتونهای رویایی، بلکه به خاطر اجرای خوب مجری این برنامه؛ کسی که توانست بیشتر مخاطبان…
|
![]() |
همشاگردی سلام:
آغاز سال نو، با شادی و سرور
همدوش و همزبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، میبخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما
روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
فردا از آن توست، ای نسل چارهساز
با یاری خدا، آینده را بساز
فردای روشن است، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
شعر از وبلاگ سولماز

همشاگردی سلام
نه اشتباه نکن
قرار نیست آهنگ همشاگردی سلام و بوی ماه مهر رو برات بزارم
یعنی نداشتم که بزارم
واقعا این آهنگو دوست داری؟
درسته شندیدنش بعد این همه سال به نظر لذت بخشه
ولی ….
انگاری یادت رفته…..
بزار من یادت میارم ….
انگار همین دیروز بود …
انگار همین دیروز بود که قرار بود بریم مدرسه
یادت رفته از چند روز قبل شروع مهر تا یک هفته بعدش توی تلویزیون این آهنگارو پخش میکردند؟
یادته چقدر حرص میخوردی که بابا بس کنید خسته شدیم
بس کنید …
نه اینکه درد خودمون برا رفتن مدرسه کم هست
شما هم با این دادار و دودور بیشترش کنید
بوی ماه مهر
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازیهای راه مدرسه
آخه راه مدرسه بو داشت؟
راه مدرسه بوی ناظم داشت
یادت رفته از همون روز شروع مدرسه ناظم ها شروع میکردند به فرمان دادن و جیغ و داد کردن سر شاگردا
مقنعه چونه دار ، جوراب ، کفش ، ناخن و ….
یادت رفته هفته اول مدرسه چقدر سر این مسائل اذیتمون کردن؟
یادت رفته از همون اول که پا به مدرسه میزاشتی تمام وجودت ترس از جیغ و فریاد های معلم و ناظم بود؟
مهم نبود که تو شاگرد خوب و منظمی هستی یا نه
مهم این بود که اون شخص ناظم بود و باید قدرت خودشو نشون میداد
از همون روز اول مهر هم حسابشونو با تو صاف میکردند و خط و نشونهارو میکشیدن
معلمها هم فقط روز اول مهربون بودن
روزی که تو میپرسیدی خانوم دفتر چند برگ برداریم …
یادته که حتی تا وقتی دیپلم گرفیتم مهمترین دغدغه ای که داشتیم همین دفتر چند برگ بود؟
یادته ۴ تا کتاب و ۴ تا دفتر با لواز تحریر جانبیشو میزاشتیم تو کیف و میبردیم مدرسه
یادته این کیف چقدر سنگین بود؟
یادته توی تلویزیون به خانه برمیگردیمی نبود که بگه کیف بچه های مدرسه ای باید سبک باشه؟
یادته که اگه یکی از این اقلام فراموشت میشد حسابت با کرام الکاتبین بود؟
بوی ماه مهر ، ماه مهربان بوی خورشید پگاه مدرسه
ماه مهر ماه مهربانیه؟؟؟
آخه تو به من بگو
نه خدائیش …
تو به من بگو
چقدر از شهریورماه استرس مدرسه سراسر وجودتو میگرفت
به من بگو وقتی قرار بود ۱۵ شهریور بری مدرسه چه حالی داشتی
اگه شاگرد شیطونی بودی مدرسه جای خوبی برات بود
اما اگه مثل من شاگرد ساکت و منضبطی بودی
دیگه با شروع مدرسه زندگی برات تموم میشد
آخه اون موقع صبح که ما میرفتیم مدرسه
خورشید برامون مفهومی داشت؟
نه بابا …
فقط اون موقع باید با خودمون میگفتیم
آخه این صف کشیدن دیگه چه صیغه ای
از جلو نظام
سرود
ورزش صبحگاهی که دیگه نور علی نور بود
تازه انگاری یادت رفته
صبح با چه زجری از خواب بلندت میکردن و میشوندنت پای سفره برا خوردن صبحانه
درحالیکه صدای تقویم تاریخ و اون آهنگش روی اعصاب تو رژه میرفت
انگاری می خواستی گوینده این برنامه رو در جا خفه کنی
آره عزیز من
ماه مهر نه بو داشت و نه مهری
از میان کوچه های خستگی
میگریزم در پناه مدرسه
باز میبینم ز شوق بچه ها
اشتیاقی در نگاه مدرسه
بچه ها شوق داشتن؟
شاید چون بعد چند ماه یادشون رفته بود قراره چی به سرشون بیاد
یادشون رفته سه شنبه ها باید امتحان ریاضی بدن
امتحانی که بودن یک مسئله در اون موجب عذاب شبانه روزی اونها بود
مسئله ای که نمیدونستیم چرا باید جمع کنیم چرا باید تقسیم کنیم
از هرچی پرتقال و سیب بود دیگه بدمون اومده بود
.
.
.
.
..
آخه همشاگردی من
چرا دلت برا مدرسه و بوی ماه مهر تنگ شده
.
.
ما مظلوم بودیم
مادری نبود که وقتی تو خونه بهش میگفتیم معلم فلان حرفو به ما زد بیاد و بگه معلم فلان کرده….
اما الان مادرها میان و میگن چرا به بچه برتر از گل ما چپ نگاه کردی
ما لوس نبودیم
یعنی لوس بارمون نیاوردن
.
.
من و تو هنوز هم که هنوزه بزرگتر چه از نظر سن و چه مقام بیاد جلومون براش بلند میشیم
ولی تا به حال شده بری سر یک کلاس بچه های مدرسه ای الان؟
حالا شاید تو مدرسه به خاطر ترس از نمره و انضباط یه نیم خیزی بشن
ولی تو کلاسهای متفرقه که اصلا به تو به عنوان معلم محل هم نمیزارن
من و تو مظلوم بودیم
.
.
یادته لوازم تحریر ما اکثرا شبیه هم بود
و فقط تو یه کلاس یکی پیدا میشد براش از خارج کشور از این خودکارهای چند رنگ و جامدادی هایی که صد تا شاصتی داشت آورده باشن
من و تو در حسرت این جامدادی بودیم
ولی درک این رو داشتیم که خون این آدم از خون ما رنگین تره و دیگه پدر و مادرمون رو عذاب نمیدادیم
یادته چقدر از گرفتن کارت صدآفرین خوشحال میشدیم؟
کارتهایی که جایزه ای در پی خودش نداشت
فقط یه تیکه مقوا بود و یک گل
ولی الان تو یه ماشین به نام شاگرد بزن اگه خوشحال شدن من اسممو عوض میکنم
.
.
.
آره عزیز من
همشاگردی سابق من
من و تو با دیدن خانواده دکترارسنت خوشحال میشدیم
خوشحال که هیچ سرمست میشدیم
یادمه روز اول مهر بود که من و برادرام نشسته بودیم و دکتر ارنست میدیدیم
مامان هنوز از مدرسه نیامده بود
غروب بود
دلتنگ مامان بودیم
آهنگ همشاگردی سلام ناجور روی اعصابمون بود
از یک هفته قبل بازگشایی مدارس داشت رو اعصاب رژه میرفت
منتظر مامان بودیم
دلمون می خواست ما هم تو یه خونه بالای درخت تو جنگل زندگی میکردیم
نگران مامان بودیم
دلمون می خواست روی میز و صندلی درختی بشینیم
مامان چرا نیومد
دلمون می خواست برا همیشه دکترارنست پخش بشه
مامان دیر کرد
دلمون می خواست دکتر ارنست تموم نشه
مامان نیومد
دلمون می خواست آهنگ همشاگردی سلام پخش نشه
دلمون می خوست یکی درک کنه که چقدر از ماه مهر متنفریم
مامان اومد
دویدیم
مامان
مامان
مادر
قشنگترین واژه زندگی
.
.
.
.
مامان معلم بود
معلم اول دبستان
خودم از مامان میترسیدم وقتی تو کلاسش درس میداد
چون تو کلاس مامان رفته بودم
میدونستم مامان هم دعوا میکنه
الان بعد گذشت اینهمه سال به من میگه
یادته میگفتی چرا بچه هارو دعوا میکنی؟
حالا خودت شاگرداتو چطوری دعوا میکنی وقتی درس گوش نمیدن ، وقتی از سر و کولت میخوان بالا برن؟
وقتی مجبوری چیزی بهشون تفهیم کنی که اگه بازیگوشی کنند دیگه یاد نمیگیرن
من هم میگم
مامان حق داشتی
ولی
بچه های اون موقع مثل الان لوس نبودن
اگه با خط کش میزدی رو دستشون
حتی وقتی از دس تو گریه میکردن
باز هم با تمام وجود دوستت داشتن
اما الان خود مدیر مدرسه به شاگرداش میگه معلمون حق نداره از گل نازکتر بهتون بگه
مادر من ، حالا می خوای چکار کنی؟
.
.
.
مادر من
یادم نمیره وقتی زمستون ، وقتی هوا سرد بود
صدا میزدی که برا مدرسه بلند بشیم
وقتی خوابمون میامد
.
.
میامدی جوراب به پامون میکردی تا وقتی بلند میشیم سرد نباشه
وقتی کتونی هارو تو آبگرمکن میزاشتی تا گرم بشه بپوشیم
تا سردمون نشه
تا نلرزیم
.
.
.
مادر من
من یادم نرفته
بخاری نفتی و حمام بیرون رو یادم نرفته
مادر من
یادم نرفته
یادم نرفته با چه سختی بزرگ شدیم و الان چقدر راحتیم
مادر من
من هیچ وقت یادم نمیره
مادر من
واقعا خیلی حس و حال داشتی هم تو مدرسه با ۴۰-۵۰ تا شاگرد سر و کله میزدی بعد میامدی خونه ما هم اذیتت میکردیم
کاش اون موقع درک من مثل الان بود
.
.
.
مادر من
مادر من
فکر میکنی بچه های الان هم وقتی بزرگ بشن
وقتی یاد کودکی خودشون میفتن
کودکی که مطمئنا بعد گذشت چندین سال باز هم یاداوریش در عین شیرینی همراه با یاداوری سختیهای خودشه
بچه های الان که بزرگ شدن میان مثل من یاد زحمات مادرشون بیفتن؟
مادر من
.
.
امروز اول مهر سال ۸۸
دارم اشک میریزم
به خاطر اینکه چند سالیه که اول مهر خونه هستم
در پناه تو
در پناه تو نه پناه ناظم مدرسه
پناه تو یاداور گرمی و آرامش خاطره
اینکه اول مهر خونه باشم یعنی آرامش دارم
یعنی اذیت نمیشم
یعنی از عمرم به خاطر استرس کم نمیشه
..
.
.
آخه چرا هم نسلیهای من باید کوله باری از خاطرات تلخ و سخت همراه خودشون داشته باشن؟
یعنی نمیشد بهتر از این میبود؟
یعنی نمیشد وقتی یاد گذشته میفتی همانطور که یاد رامکال و سرندیپیتی میفیتی
حس شادی وجودتو بگیره؟
حتی سختیهای بزرگ شدن و جنگ و مسائل خانوادگی موجب عذاب ما نشده
چرا باید با ما در مدرسه اینطور رفتار میشد؟؟؟
آخه چرا؟؟؟
نویسنده : الهام
www.pafa.ir
حتما دانلود کنید
دانلود عکسهایی از تصاویر از کتابهای مدرسه و … : دانلود
این تصاویر توسط ایمیل به ما رسیده
خیلی وقت پیش از دوستانی خواسته بودم که از لوازم و کتاب و هرچیزی که از کودکی خودشون دارن
عکسی تهیه کنن و به ما بدن
اما گویا فقط منم که دارم تلاش میکنم
دوستانی که هرگونه لوازم و کتاب و مجله و اسباب بازی قدیمی و هرچی مربوط به کودکیشون هست دارن
میتونن ازش عکس بگیرن و برای ما بفرستن
تا همه در شادی هم سهیم باشیم!!!!
برای دیدن باقی عکسها حتما فایل بالا را دانلود کنید ( خیلی زیباست )
دهه شصت یادت هست ؟ دهه خاکی عمر ما!
نویسنده : ناشناس
چسب ضربدری رو شیشهها،
آژیر قرمز، ضد هوایی، پناهگاه، صدای آمبولانس،
دفترچه بسیج،
قحطی شیر و کره و موز و ….
گرویی شیشههای نوشابه،
هاچ زنبورعسل، پلنگ صورتی،
آدامس خروس نشان،
مداد شیر نشان، پاککنهای بد پاککن، کاغذ کاهی،
کیفهای چمدانی با کلید کوچک فلزی،
سنگرهایی که توی خیابان چیده شده بود،
والور، گردسوز، بوی نفت،
رفیق دهه شصت خاطرت هست؟
آلوچه، لواشک سیری ۵ زار
پیراشکی سر کوچه مدرسه
کرایه ۲۰ ریال. تاکسیهای آبی پیچ شمیران تا خود شمیران. اتوبوس دو طبقه خط خراسون توپخونه.
تعاونی شهر و روستا.
سیگار جیرهای. هفتهای دو پاکت. تیر و آزادی. اشنوویژه و هما بیضی بدون فیلتر برای مستضعفین سیگاری.
کمیته. حاجی خدابخشی. تویوتا لندکروز. پاترول.
صیح جمعه با رادیو. نوذری، آذری. ملون،
کفش ملی و بلا. وین.
توپ دولایه.
صفهای طولانی سینما.
چراغ علاالدین.
برنچ اروگوئهای وارداتی. به مقدار لازم.
پاستیل ماری، تافی با مزهی کاغذ. پفک نمکی مینو.
بوفه مدرسه. عدسی. بربری.
نوشابه فقط با ساندویچ.
فیلم سینمایی عصر جمعه شبکه یک. برنامه تحلیل اقتصادی.
بستنی آلاسکا. کانادادرای.
برنامه گمشدگان هر روز ساعت ۴ تا ۵ عصر.
برنامه کودک ساعت پنج.
ترکشهای ضدهوایی روی پشت بوم. شب قبل.
هواپیماهای عراقی. تماشای بمبارانهای هوایی از رو پشت بوم آپارتمان ۵ طبقه.
ویدیوهای پیچیده شده لای پتو.
کارملا، اسمارتیز، توک، ویفر، تیتاپ،
سنگرسازی تو مدرسه.
رادیو، قصههای شب، ساعت ده و نیم، موسیقی تیتراژ ابتداییاش یکی از مرموزترین صداهای یادآور آن دوران است.
دفتر صد برگ، دو تومان. تعلیم و تعلم عبادت است.
صف. صبگاه. مرگ بر امریکا. مرگ بر شوروی. دیر کردهها در مدرسه. خانم معلم. آقای ناظم.. کابل. شلنگ. دعای فرج.
سریال آقای دلار. آقای فرجامی.
نارنجکهای پلاستیکی. قلک. دارت. تفنگ ساچمهای سر کوچه مدرسه.
روزنامه کیهان. اطلاعات. ۲ تومن. مجله دانشمند.
کوپن. صف بانک. دستفروشهای کتاب جلو دانشگاه . میدان انقلاب و خیابان ولیعصر. دکه روزنامه فروشی. کیهان ورزشی. دنیای ورزش..
سینما آزادی. سینما ریولی. بایکوت. تخمه فروشهای کنار سینماها٬ مخصوصا تو میدان انقلاب . یکی بود میگفت ننهام بو داده٬ یعنی اینکه خونگیه تخمههاش. کیهان فرهنگی. چیپس استقلال.
۲ قرونی. ۵ زاری. تلفن سکهای.
بامزی موش کوهستان . واتو واتو صبح جمعه. آینه عبرت، علی، آ تقی، جمعه شب ساعت ۹.
کیسههای کمک به رزمندگان تو مدارس.
مایکل جکسون. مدونا . شلوار لی. لوله تفنگی. پانک. گشت ثارالله. کمیته.. گشت جندالله.
پناهگاههای داخل مدرسه. قلکهایی به شکل مسجد الاقصی. پرچم اسراییل و امریکا کف زمین مدرسه.
ادامه برنامه تا چند لحظه دیگر.
شهربازی، مینی سیتی، فانفار.
مانتو. مقنعه خاکستری. چادر مشکی. جوراب سفید قدغن.
کیهان بچهها. زرمیخ، جوهر لیمو، کاربیت، پرمنگنات، گوگرد، منیزیم.
جاده ابریشم. پنجشنبهها سخنرانی امام خمینی از جماران.
رادیو: شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید. رزمندگان سپاه اسلام. صدایی که هم اکنون میشنوید.
چنس پلاست، دوا گلی، دتول، وایتکس، آب ژاور.
لاستیک دور سفید، قالپاق مگسی، بوق ده یازده، سونی شصت و چهار، باند خربزهای، پیکان کارلوکس دهه چهل.
توی دهه شصت یک کوله خاکی داشتم که باهاش مدرسه میرفتم، صبحها وقتی باید از ایست و بازرسی دم در مدرسه میگذشیم مامورها از آن خرج خمپاره، سرنیزه، ترکشهای ضد هوایی شب قبل که قرار بود هواپیماهای عراقی را بزنند پیدا میکردند.
آتاری.”ویدئو غدغن. کرایه ویدئو دزدکی و دیدن ۱۰ تا فیلم پشت سر هم.”
کوله خاکی، شلوار خاکی، پوتین خاکی،
یادش بخیر دهه شصت دهه خاکی عمر ما بود.. ما روحمان را در دهه شصت جا گذاشتیم و هیچ کس از آدمهای امروزی نفهمید ما چرا اینقدر حیران هستیم
و هیچ کس شاید دوست نداره به خاطرات ما گوش بده
|
دستهها: برنامه های قدیمی صدا و سیما, کارتونهای قدیمی







متن قشنگی بود ولی چرا انقدر تلخ به گذشته نگاه می کنی؟درسته همه این چیزهای بدی که گفتی وجود داشته.ولی اگه نگاه بدی به گذشته داشته باشی نگاه بدی هم به آینده پیدا می کنی.خیلی سخته ولی سعی کن چیزهای خوب گذشته رو هم ببینی.
متن خیلی قشنگی بود.دستت درد نکنه الهام خانوم.درسته من اون روزها رو ندیدم ولی خیلی از این متنت خوشم اومد.
اق داریوش از رو دفتر خاطراتت این متنو نوشتی
خیلی باحاله حالا شما پشت کنکوری هستی یادانشجویی چیزی هستی شما
_________________
پاسخ :
شما لطفا به اسم نویسنده نگان کن
اونایی که معنی پافا رو نمیدونن پافا نام دیگر یکی از دروازه های ورودی اورشلیم (بیت المقدس)هست و کلمه ای عبری!!! شما باید بدونید که
سایت تلویزیون مجازی پافا یک سایت تحت حمایت رژیم صهیونیستی است برای حمایت نکردن از این سایت ضد ایرانی لطفا را یمنفی به این سایت بدهید . یکی از دلایل نشان دادن ایران ضد دولت کنونی و الغای فرهنگ آزادی بیش از حد است.
مثل این که سونگ داره دوباره میاد یران
راسته؟
جدی میگی دوست بسیجی؟باورش سخته
مر۳۰ الهام جون راستشو بخوای متنی که گذاشته بودی رو کامل نخوندم آخه خیلی زیاد بود.به نظر من تا وقتی میری مدرسه همش دوست داری تابستون بیاد و وقتی به سنی رسیدی که دیگه مدرسه نمی ری و به قول خودمون فارغ التحصیل شدی حسرت یک روز مدرسه رو می خوری. من فکر می کنم انسان همیشه تو حسرت باقی می مونه چه وقتی که میره مدرسه و دوست داره هرچه زودتر تعطیل شه و چه وقتی که نمیره مدرسه و دوست داره به گذشته و روزهای مدرسه برگرده
نسیم جون من این موضوع رو تو سایت http://www.yangom-jumong.blogfa.com/
خوندم که جومونگ به اتفاق سوسانو ۸/۸/۸۸ میاد مشهد
باشه من از این به بعد به اسمه نویسندگان نگاه می کنم نه نگان اون جایی هم که نوشتین هاج زنبوره عسل غلطه حاج زنبوره عسل درستشه اق داریوش
راستی بروبچ اون جایی که جومونگ تومصاحبش با علی خانی گفت که بعد هم میان ایران صد تا شایعه در اوردن که نمی دونم ماهه دیگه میاد ساله دیگه میاد اینا همه شایعست خودشم گفته که شاید بیاد شاید نیاد که اگر بیاد معلوم نیست کی میاد
چه جالب !!دستت درست گلم
ولی دلم گرفت چقدر خوش بودیم
چقدر دلت پر بود؟؟؟؟!!!!!!
…………………….
وایسین بینم به به نظره بالایی رو خوندم نکنه زبونم لال کمنیسمی چیزی هستی بابا ما اینجا اومدیم چون می دیدیم شما هم یه وب ساختین که موافقه ازادی هست نه اونم از اون ازادیهای بی بندو باری نمی دونستیم که کلا مخالف حقوقه بشرین
واقعا همه ی این حرفا درسته …..
اگر تحت حمایت رژیمه سهیونیستیه که برای همیشه خدانگهدار
راستی
درود بر میر حسین
خیلی متن قشنگی بود. تا حدودی خاطرات همه ما از دوران دانش آموزی بود. ممنون
الهام خانم من نفهمیدم منظورت از نوشتن این متن چی بود اما خیلی وقته که می خواستم بهت بگم خیلی خودخواهی .ایران فقط تهران نیست شما و آدمای امثال شما خوشی زده زیره دلتون
باسلام و قبولی طاعات شما – واقعا” خیلی با سلیقه هستی و تبریک به خاطر این سلیقه ات –
برای رسیدن راهی جز رفتن نیست
خدایا از دنیای تو بی تو میترسم.
واییییییییییییییی الهام جون چه توصیف قشنگی بود. من که فکر کنم حرف دل خیلی از همشاگردیهای قدیمی رو نوشتی. من خودم بچه دارم و از نزدیک همه چیزو میبینم که چقدر همه چیز با گذشته فرق کرده. جالبه وقتی برای پسرم تعریف میکنم باور نمیکنه و فکر میکنه این چیزا رو میگم تا بیشتر قدر چیزایی رو که داره بدونه. آلان وقتی میخوام براش لوازم تحریر بخرم برای انتخابشون میمونه از رنگ جامدادی گرفته تا طرح روی دفتراش ولی زمان ما …..
دستت درد نکنه که اون خاطراتو برامون زنده کردی. حالا ممکنه چند نفری هم پیدا بشن که مخالف باشن مثل همیشه
مرسی الهام جون خیلی متن جالبی بود……یه مقدارشو درک کردم چون اون موقع من خیلی کوچیک بودم………….امیدوارم موفق باشین
عکس هارو دانلود کردم وقتی داشتم نگاهشون میکردم اشکم در اومد دستتون درد نکنه الهام خانوم مارو یاد دوران دبستان انداخت
سلام
والا شرمنده شدم
نمی دونستم اینقدر ناراحت میشی
باز اگه داشتی منظورم آهنگشه واسم بذار لطفا
یک خواهش دیگه
این نظراتتو تو وبلاگم میگذاری؟
ممنون میشم
پایدار باشی و زنده
یه مسئله ای بگم هر کی ناشران کتاب تاریخ سوم دبیرستان رو میشناسه بگه این پسوند روحانی را از اول اسم میرزا کوچک خان جنگلی بردارن …. دیگه تاریخ معاصر رو هم تحریف میکنن؟؟؟؟؟؟
اصلاح میکنم : پیشوند روحانی
خوب شما که انقدر بدت میومد مگه مجبور بودی درس بخونی که حالا انقدر عقده ای بشی؟
ترک تحصیل میکردی تو خونه قالی بافی را مینداختی الان هم وضع ات اینجوری نبود ……
برای من که وقتی الان به مدرسه فکر میکنم همه ی سختیاش شیرینه و دوست دارم دوباره به همون موقع برگردم دیگران رو نمیدونم…
قربونت برم الهام زمان ما کامپیوتر و موبایل و …. نبود.کارتونای زمان ما همش راجع به زندگی یه دختر بچه یا یه پسر بچه بود.کارتونامون اجتماعی بود.بازیامون قایم موشک و گرگم به هوا و تخم مرغ گندیده و آلیسا بود…بچه های الان چی؟ از سه سالگی همه وسایل الکترونیکی و الکتریکی رو دارن!! ۶ سالشون که میشه ماشین میخوان!!! نه تحرک دارن نه ورزش نه هیچی…زندگیشون بازیای کامپیوتری و بکش بکشه… روح بچه های الان مرده ست…واقعا زندگی نمیکنن.بچگی نمیکنن…
متن خیلی قشنگی بود، من که موقع خوندنش فقط اشک ریختم! به یاد اون روزایی که دیگه بر نمی گرده! راستی میشه بگین به کدوم آدرس می تونیم براتون ایمیل بزنیم؟
متن خیلی قشنگی بود،
ووای وای اقا خیلی جالب بود خیلی خیلی باور کن نمی توانم احساسم بگم
درست خاطراتت مثل منه عجب دورانی بود
منم متولد دهه شصتم اگه دوست داشتی بیا باهم گپی بزنیم به یاد اون دوران این شماره منه …..
دوست من خیلی قشنگ دوران کودکی هامون رو توصیف کردی یه سری به فروم ما بزن ما کودکهای گذشته از این که به جمع ما بپیوندی خوشحال میشیم
http://koodaki-nojavani.9forum.info/forum-f1/?sid=315bf5a34169e38ecf9e6f5b231e00a7
من در حسرت آن حسرتم که گذشت و ……
در حسرت گریه ی روز اول مدرسه .
در حسرت وایستادن سر صف و گوش کردن قرآن با چشای خواب آلود .
در حسرت دعوا و کتک کاری با بچه ها تو حیاط مدرسه .
در حسرت حسادت به مداد رنگیهای دوستم .
در حسرت بیست های درشت تو صفحه های دفتر مشق که سر تعدادش با بچه ها مسابقه داشتیم .
در حسرت ساندویچ نون و پنیر که سیرم نمیکرد ولی خوشمزه ترین ساندویچ دنیا بود .
در حسرت گرم شدن کنار بخاری مدرسه .
در حسرت جامدادیی که جایزه گرفتم .
در حسرت ترکه هایی که بخاطر انجام ندادن تکالیف کف دستم میخورد ولی زود دردش از بین می رفت .
در حسرت وقتیکه پای نوشتن مشق شب خوابم میبرد و انگار شیرین ترین خواب دنیا بود .
در حسرت وقتیکه از تنبلی شب لباسای مدرسه مو میپوشیدم و کیفمو حاضر میکردم تا صبح ده دقیقه بیشتر بخوابم .
در حسرت حرف مادرم که وقتی میگفتم معلم منو کتک زده میگفت : معلم الکی کسی رو کتک نمیزنه .
در حسرت راه دو کیلومتری مدرسه که اصلا نمی فهمیدیم چه جوری طی میشد .
در حسرت خوراکی وغذایی که بعد از برگشتن از مدرسه کلی تو یخچال دنبالش میگشتیم تا موقع تماشای برنامه کودک بزنیم تو رگ .
در حسرت برنامه کودک و کارتوناش که بهترین کارتونای دنیا بودن.
در حسرت علی کوچولو ,سندباد , هادی و هدا , چوبین و پسر شجاع که هیچوقت اسم اصلیه باباشو نفهمیدم .
و در حسرت …….
ولی دلیل این حسرت چیه, نمیدونم .
شاید بخاطر اینه که دیگه هیچوقت اون دوران بر نمیگرده .
با سلام
از سایت زیباتون تشکر
لطفا گفتگویی که خانم خامنه ای با شبکه یک را داشتند در سایت بگنجانید.
الهام خانوم
اول سلام و بعد تشکر بابت این کار منحصر بفرد
ضمن احترام به عقیده شما باید بگم که بهترین دوران کودکی رو ما بچه های متولد اوایل دهه شصت داشتیم
درسته که جنگ بود قحطی بود ولی ما که از گشنگی نمردیم .بهترین کارتونای دنیا رو دیدیم سالم ترین بازیها را کردیم.ولی بچه های الان چی اگه بخوان یه دقیقه برنامه کودک رو ببینن که البته خیلی هاشون کارتون رو هم از ماهواره نگاه می کنن , باید بشینن خاله شاهدونه , عمو پورنگ و اینجور مزخرفات رو نگاه کنن ولی ما چی
پسرشجاع – سرنده پیتی – هاج – بچه های الپ و صدتا دیگه از اینجور کارتون های عالی رو دیدیم.پس کودکی ما خیلی بهتر بوده , نه!
اقا سهراب جدا گل گفتی
دقیقا همین طور هست که میگی
من خیلی دنبال آهنگ همشاگری سلام گشتم امّا اصلاً پیدا نکردم
تا اینکه چند لحظه از آنرا تلویزین پخش کرد ان هم از شبکه ۴ در برنامه دو قدم مانده به صبح
من هم سریع آنرا ضبط کردم ببخشید که کوتاه است اخه تلویزین هم فقط این اندازه از ان را گذشت.دانلود
دوستان به یاد ان دوران اگه خواستین به ایمیل کنید
shahabby65@gmail.com
http://www.4shared.com/file/137532953/de7d30a6/hamshagerdi_salam.html
سلام الهام جان
باید به این طبع لطیف و استعداد تبریک گفت. من متولد دهه شست نیستم، اما به طرز بسیار شیوا و زیبا و عمیقی این خاطرات رو به تصویر کشیدی که هر کدام از ما رو با هر سن و سالی به خاطرات شیرین و تکرار نشدنی کودکی و مدرسه برد و اشک از چشمانمان جاری کرد… … افسوس که گذشته دیگه بر نمیگرده.
[...] http://pafa.ir/?p=2701 [...]
در مورد اولین مطلب این صفحه “پادشاهان از کتب تاریخ راهنمایی و متوسطه حذف می شوند” باید بگم اینکار واقعا خیانت به تمدن چندهزار ساله ایرانه.درسته که ابن سینا , ابوریحان و امثالهم دانشمندای بزرگی بودن و اوازه ایران رو به گوش دنیا رسوندن ولی هیچ نقشی در تاریخ نداشتن.اگه واقعا میخوان پادشاهان رو از کتب تاریخ حذف کنن بهتره اسم کتاب رو هم تغییر بدن بذارن “زندگینامه دانشمندان”
همین پادشاهان بودن که ایران رو قدرتمندترین کشور جهان کردن ولی حالا چی؟ما کجاییم و بقیه کجا؟
همشاگردی قدیمی درود بر تو
من یه کمی بزرگرگتر از دهه شصتم اما اون روزا رو خوب بیاد دارم و میتونم بگم با این متن زیبا تمام تصاویر اونروزا مثه یه فیلم که رو دور تند گذاشته باشن از جلو چشمم گذشت.
ممنونم نازنین که انقدر زیبا اونروزا رو یادآوری کردی .
ومن با یاد اونروزا اشک در چشمم حلقه زد واقعا با تمام تلخیهاش بازم یادش بخیر.
با سپاس یک همشاگردی قدیمی
الهام جان واقعا عالی نوشتی. اشک تو چشام جمع شده.کلمه به کلمه نوشته هات رو با تمام وجود احساس کردم. واسه چند دقیقه برگشتم به دوران بچگیم. خیی با احساس نوشته بودی. تعجب کردم که حتی کوچکترین چیزها هنوز یادته . دستت درد نکنه. واقعا مرسی….موفق باشی همشاگردی
همشاگردی قدیمی درود بر تو
من یه کمی بزرگرگتر از دهه شصتم اما اون روزا رو خوب بیاد دارم و میتونم بگم با این متن زیبا تمام تصاویر اونروزا مثه یه فیلم که رو دور تند گذاشته باشن از جلو چشمم گذشت.
ممنونم نازنین که انقدر زیبا اونروزا رو یادآوری کردی .
ومن با یاد اونروزا اشک در چشمم حلقه زد واقعا با تمام تلخیهاش بازم یادش بخیر.
با سپاس یک همشاگردی قدیمی
این متن دقیقا کپی از متن شکوه عزیز است که حرف دل من هم هست.
موفق و پیروز باشید.
همشاگردی قدیمی درود بر تو
من یه کمی بزرگرگتر از دهه شصتم اما اون روزا رو خوب بیاد دارم و میتونم بگم با این متن زیبا تمام تصاویر اونروزا مثه یه فیلم که رو دور تند گذاشته باشن از جلو چشمم گذشت.
ممنونم نازنین که انقدر زیبا اونروزا رو یادآوری کردی .
ومن با یاد اونروزا اشک در چشمم حلقه زد واقعا با تمام تلخیهاش بازم یادش بخیر.
با سپاس یک همشاگردی قدیمی
این متن دقیقا کپی از متن شکوه عزیز است که حرف دل من هم هست.
موفق و پیروز باشید.
کودکی هامون گذشت و برامون خاطره شد
خدا کنه چند سال بعد این جوونیمون هم برامون خاطره خوبی بشه
بسیار زیبا و دلنشین بود کاش موسیقی ها شم بود…
کلاً خیلی با حالین!
سلام خوبین .
کارتون عالیهههه
یه خواهش داشتم .
میشه آهنگ (( وقت نماز )) رو برام بزارید . همون پسره که بچگیامون میخوند :
باز هم مرغ سحر بر سر منبر گل ….
کودکان خوش سخن شب فراری شده باز ….
((( خیلی دنبالشم ))
اگر گذاشتین تورو خدا خبرم کنید : milad_milad234
من ازشمابسیاربسیار تشکرقدردانی می کنم به خاطرمطالبهای قشنگی که نوشتید خیلی جالب بود
سلام
در ابتدا بگم که متاسف هستم به خاطر کسانی که اینقدر بی ادب و نادان هستند که ان مطالب رو بی ربط در اینجا کومنت کرده اند.
تمام متن رو خوندم.هر خط رو ۲ بار.با دیدن عکس اول از این شعر به یاد موندنی متن زیبا من رو به خودش جذب کرد.شما معلوم هست که خانم هستید ما پسرها اگه کتیرا می زدیم سرمون رو می شستند زیر آب.من متولد ۶۲ هستم.تقریبا همه رو یادمه .فانی فیس رو نگفتی فقط اون پودر شیرینه خوشمره. از وسط های متن بغضم گرفت گلوم داشت می ترکید. جلو زنم زدم زیر گریه.اون ایران بزرگ نشده.خودم هم الان ایران نیستم ۱۴ ماهه آلمانم.
باید بگم که اگه کسی همچین نوشته ای اگه اینجا می نوشت خاطرات رو زنده می کرد قدرش رو می دونستند.نه مثل این کثافتهایی که چرت و پرت می نویسند.
هنرمندی شما اصلا.
دست شما رو می بوسم.این درد رو همه داریم تو سینه.
روحمون آرزده هست خودمون خبر نداریم.من دنبالِ بازی سرنخ که قدیمها تو بازار بود و روی مقوا بود نه سی دی نه دی وی دی نه هیچی یه تیکه مقوا بود.آخه اینجا تو فروشگاه دیدمش ۳۰ یورو بعد گفتم که ما دزدیدیم از خارجیها یا برعکس.دیگه دنبالش بودم تو اینترنت که متن شما با اون پاککن های ماشین حساب.تراش قلبی ها که زود زود میشکستن.اصلا شما خیلی قشنگ نوشتی.من خیلی گریه کردم.الان هم که می نویسم گریه می کنم هنوز.
بیاین بنویسید که چه آدم ضعیفی یا هرچی که دوست دارید بنویسید اما آهـــــــــــــــــــای ایرانیها انقدر هم دیگر را کوچیک نکنید.انقدر کوته فکر نباشید.انقدر باهم نجنگید.بابا دنیا داره میره جلو خیلی سریع.ببینید ایران کجاست.بیاید بسازید بیاید خوب باشید.احساس رضایت از خودتون بکنید.
نه تقصیر آخونده نه بابا نه مامان.هرکس خودش راه خودشو انتخاب میکنه.
درود بر نویسنده ی پر قدرت این متن که انقدر طولانی اما جذاب و زیبا نوشته بود.راستی یک گروه به نام chubin توی فیس بوک درست کردم اگه دوست داشتید بیاید برای کارتون چوبین.
و اگه کسی خواست فحش بده بیاد به ایمیل خودم بده که باعث نشه زیر این متن زیبا پر بشه از جملات زشت.
aras_m3@yahoo.com
دنبال اهنگ اقای حکایتی هستم…زیر گنبد کبود
___________________________________
پاسخ :
متاسفانه در حال حاضر نداریم
تورو قران جواب بدین
لازم دارم
دست درد نکنه چه جالب دوران کودکمن رو توصیف کردی انقدر جالب که موقع خوندن او تمام لحضات خوش بچگی رو جلوی چشام میدیدم .ولی حیف که دیگه بر نمیگرده…
دلم گرفت. یاد بدبختیهایی که کشیدم و قراره بکشم افتادم.
انصافا این دنیا چیزی واسه ما نداشت .
همیشه با خودم فکر میکنم چقدر خوب میشد توی آمریکا یا انگلیس به دنیا میومدم.
سلام سایت شما خیله جالبه من فایل همشاگردی رو دانلود کردم خیلی خوب بود ازتون ممنونم
آخ که داغمون کردی
عالیه ولی یه عیب داره چون همه وقایع آن موقع روشرح دادی واین وقایع شرح حال خودمنم بود واقعا کم مونده بودقلبم ازحسرت بایستدیادش بخیرولی افسوس برنمی گردد
سلام
بابا جمع کنید کاسه و کوزه تون رو .
شما هرجا میرید باید یه سیخی به سیاست بزنید.
حالا گیرم که این سایت تحت نظارت رژیم صهیونیستی باشه اصلا این سایت رو صهیونیست ها درست کردن . بی خیال شو همون چند دقیقه تو فضای بچگی رو عشقه (:
راستی یادم رفت بگم این توپ ترین سایتیه که من توی عمرم دیدم . خیلی آدمو می گیره . دمتون گرم
متنت خیلی قشنگ بود .خیلی روون و قشنگ بردی منو به اون سالهایی که هیچی ازش یادم نمی یومد خیلی دلم میخواد دوباره تو اون دوران بودیم البته با حذف دوران جنگش خیلی از حالا بهتر بود . آخ که چقدر دلم حتی واسه کارتونای اون دوران تنگ شده آدماش سادگیاشون …..
بهرحال از متن قشنگ و تاثیر گذارت مرسی
ایول واقعا دمت گرم بردیمون به دوران کودکی
متشکرم
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت… آره یادم هست یار دبستانی من…یادم هست جیگرم آتیش گرفت…اشکام دارن سرازیر میشن اینارو فقط ما میفهمیم اینارو ما زندگی کردیم آخ که تا مغز استخونم داغ شد و آتیش گرفت…آتیشای زیر خاکستر همشون دوباره شعله کشیدن الهام… به خاطر همه اون خاطراتو روزاوو لحظه هایی که مال ما هستن فقط مال ما …فقط ما میفهمیم…دستامو بگیر دارم میسوزم
در رابطه با متن زیبای”دهه شصت یادت هست” باید بگم ناشناس عزیز که این متن رو نوشتی تمام این چیزایی که گفتی واسه کل ایران بود نه فقط تهران. منی که بچه یکی از شهرستانای غرب کشورم تمام خاطراتم از اون سالها با تو که تهرانی هستی مشترکن همچنین با بقیه مردم عزیز ایران . ولی تو فقط از تهران گفتی دوست من … حیف اون همه احساسات زیبا نبود که از ارزششون کم کردی؟
سلام
خواهش می کنم کسی که این متن زیبا رو نوشت آی دی من رو ادد کنه!
واقعأ من رو به دوران بچگی بردید!
الآن دارم گریه می کنم
دوستون دارم هم دهه ای هام! خاطرات مشترکمون رو با هم حفظ و مرور کنیم!
Yahoo ID : Chrisdeburgh21
سلام بااینکه سرم شلوغه ولی سعی میکنم روزی یکبارفقط به سایت شما بیام خیلی باحاله دست همتون درد نکنه روزگارالان واقعا
کثیف ودروغه
والا خسته شدیم اون زمونا کمیته بود الانم که بزگ شدیم بسیجو سپاه و……………دودقیقه هم نمیذارن با این سایتای باحال حال کنیم منتظرن سریع برچسب ضد بزنن
خیلی خیلی زیبا نوشتید.من سال ۷۵ کلاس اول رفتم .حال و هوای مدرسه با این چیزهایی که شما گفتید فرقی نمیکرد.من همیشه از ناظم مدرسه می ترسیدم با اینکه دانش آموز ساکت و درس خونی بودم اما خودتون که می دونید از اسمش ملومه چیه……
باور کنید با تمام بدی هایی که گفتید من هنوزم دلم واسه مدرسه لک میزنه.واسه سر صف ایستادنه اول صبح.دلم خیلی هوای بابا مدرسه رو کرده……….
دلم هوای ۲۲ بهمن مدرسه رو کرده که انگار می اومدیم پیک نیک .درس که تعطیل بود به هوای تمرین اجرا برنامه فرار می کردیم……..
آخ که چقدر دلم تنگه……………………
دمت گرم خوب حالی به ما دادی ایشالا همیشه موفق باشی
سلام.ازاینکه مارو بردی به اون دوران لذت بخش باهمه ی کمبودهاش وباهمه ی سختیها وسختگیریهاش ممنونم .الان که دارم این مطالب رو مینویسم بغضم گرفته.جداًچه دوران خوبی بود من ۳۳سالمه وتموم وقایعی که گفتی رو به یاد میارم.صدای آژیرخطرهوایی.سهمیه بندیهای شیر وکره وموز.اصلا تلوزیون دوتاکانال بیشترنداشت ازمال ماکه سیاه سفیدبود.کوچمو زمستونا پرازگل ولای بودوآب.ولی خوشحالم که باهمهی نبودندها زندگی کردیم .ش.ق وصف ناشدنیی در رسیدن به خوشبختی ساخته ذهنمون داشتیم وهمش تو این فکربودیم که اگه یه کاری پیداکردیم .اگه بزرگ شدیم وضعمون رو تغییربدیم.بچه های حالا روحشون درکارتنهای تخیلی وفیلمهای بکش بکش حبس شده.کی ما کامپیوترو..داشتیم خداشاهده ما اصلا تلفن هم نداشتیم .زمستونا بابخاری نفتی تو خونه ومدرسه داشتیم .ازاون بخاریهای غیراستانداردکه شیرداشت وقطه قطره نفت داخل کوره اش میچکید وبعضی وقتا بچه ها بازیادکردن شیرش باعث میشدن کلاس تعطیل بشه.ولی دوران خوبی بود.من از یه کارتن خیلی خوشم اومده بود واون بچه های مدرسه والت بود.همون که توش یه پسری به نام انریکو بود.من نظردوستان رو درمورد یادآوری خاطرات شما رد نمیکنم والبته تأییدهم نمی کنم .چون اونازمون مارو شاید به درستی درک نکنند.زمان جنگ وکشورهایی که اگه پول نداشتند به صدام بدهند یازندان برااسیران جنگی مادرست میکردند ویا نیروی انسانی در اختیارصدام قرارمیدادند.نسل ما یه نسل سوخته هست
درهرصورت از اینکه مارو بردی تو اون کوچه باغهای خوشبوی دوران پاک کودکی بازم ازت ممنونم .امیدوارم نسل حالا بتونن قدرموقعیتی که دارند رو بدونن وازفرصتهاخوب استفاده بکنن.براشماوخانواده محترمتون هم آرزوی خوشی وسلامتی میکنم .
دوست عزیز سلام
سایت Bro2.com در زمینه فروش همه گونه محصولات از شما صاحب سایت یا وبلاگ نویس محترم دعوت می نماید با فعالیت در بخش بازاریابی این سایت از درآمد قابل توجه و مناسبی برخوردار شوید.لذا با ثبت نام در قسمت بازاریابی سایت برو۲ به جمع صمیمی و فعال دوستان ما بپیوندید.
منتظر دیدار شما هستیم.در صورت تمایل شماره تماس خود را بدهید تا با شما تماس بگیرم
مهندس توانا / مدیریت سایت Bro2.com
الهام خانم!
حیف که دوران به اون خوبی را اینقدر بد جلوه داده ای.
سادگی، شادیها و آرامشی که آن دوران تجربه کردیم غیر قابل بازگشته، دورانی که مادیات این همه اهمیت نداشت. در مناسباتمون این همه منافعمونو در نظر نمی گرفتیم، باهم زندگی می کردیم ، دوست داشتنو عمیقاً حس می کردیم. نه مثل الان که حصاری دور خودمون کشیدیم و جز خود و منافع خودمون چیز دیگه ای رو نمی بینیم. خنده هامون واقعی بود، هوای همو خیلی داشتیم ، ساده بودیم و خوش ….
سلام
خانوم خیلی خیلی ممنون واقعا من رو بردید به رویاها
این همه مطلب
چقد تو گلی والا
خوب به خودت نگاه کن .
میتونی تمام وجودت رو حس کنی ؟
نه میتونی !
چون یه قسمت از اون رو جا گذاشتی .
کجا ؟!
یه جایی خیلی عقبتر .
میگی حالا باید چکار کنی ؟!
خوب !
اون قسمت رو نمیتونی بیاری اینجا …
………………………
ولی تو میتونی بری پیشش .
چجوری ؟
سخت نیست فقط چشماتو ببند .
تو میتونی ببینیش .
اما ……………..
اما نمیتونی حسش کنی .
راستش رو بخوای منم مشکل تو رو دارم .
اونروزا
چقدر خوب بود
اونروزا
چقدر مهربونی بود
اونروزا
چقدر صفا داشت
اونروزا
چقدر خوشی داشت
حتی همون موقعهاش هم
با همه ی سختیاش احساس بدی نداشتیم
می خندیدیم
اونروزا
راه مدرسه
صبحی باشیم یا ظهری
اونروزا حیاط مدرسه
ناظم داد میزد : ندویید ، ندویید
اما مگه ما گوش میکردیم
دیر که میرفتیم
پشت در مدرسه وایمیستادیم
یه روز که نمیرفتیم باید دفترچه پزشکی که دکتر رفتیم رو می بردیم
چقدر خوب بود
بازی تو کوچه ها
لی لی
باد بادک
با کاغذ موشک درست میکردیم و کلی عشق میکردیم
تیله بازی (مات – دماغ)
شیشه های شیر قدیم
تافی
آدامس گردای سه قلو
و خیلی چیزای دیگه
اونروزا
خیلی خوب بود
خیلی خوب بود
خیلی خوب بود
بازم حرف دارم
دلم گرفت
دوست دارم بنویسم بازم
از بوی کتابا
از مشمبا کردن جلد کتابا
از خریدهای شب عید
از …