قسمت بیست و پنجم جومونگ

به عنوان یه دامولی راه پدرمو ادامه میدم

کلیپ مربوطه

 ___________________________________________________________

 

در ادامه ناکامیها در حمله همه نگاهها به جومونگ میشه که اونهم میگه تا باباهای نداشته یک به یکمونو در نیارودن هر چی زودتر صحنه رو خالی کنید

 

خلاصه از دید دشمن دور میشند و میگند اینها دیگه از کدوم جهنم درده ای اومده بودن حالا چه خاکی توی سرمون کنیم جومونگ میگه نمیشه رودرو باهاشون جنگین باید زیر آبی بریم شما پناهندها رو نجات بدین تا من یه خاک تو سرم کنم با زره پوشها

سواره نظامها هم میریزند توی جنگل و جستجو رو شروع میکنند 

              

      

اون طرف ماری و بقیه هم از فرصت استفاده میکنند تا زره پوشها نیستن پناهنده ها رو نجات میدن

این طرف آهنگ سکانس موفقیت جومونگ گذاشت میشه و جومونگ هم به مدد مهارت خدادادیش تیرها رو میزنه توی چشم و گلوی (توی زنجیر کلاه خود ) سواره نظام که محافظی نداره و همه شونو ردیف میکنه (تا حالا کسی عقلش به اینجا نمیرسه فقط باید جومونگ راهشو یاد میگیرفت )

گونگ سو خبرو به یانگ جو میده اونهم که چشهاش گرد شده میگه سریع یه گروه دیگه بفرستین ببنیم کی تونسنه زره پوشهامون رو شکست بده حواستون باشه رییس اسحله خونه نفهمه که بدبخت میشیم

سوسونو و بقیه هم متوجه حضور زره پوشها توی هیون تو میشند و میفهمند که یه اتفاقی افتاده . رییس پیل که ترس برش داشته به سوسونو میگه این بابای تو این اوضاع برای چی میخواد رییس اسحله خونه رو ببینه نکنه میخواد روش درست کردن ششمیر قولادی رو ازش بپرسه که سوسونو میگه من هم خبر نداره بابام چی کار میخواد بکنه

رییس اسحله خونه که بازیگرش به زور دو تا کلمه چینی اونهم با فکر و مکث زیاد حرف میزنه ، هم میاد هیون تو و یانگ جو که بر عکسش که توی قسمتها اولیه گفتیم مثل بلبل چینی حرف میزنه هم میره استقبالش و پذیرای گرمی از اون و هیئت همراه میکنه و توی مراسم پذیرایی به طرف میگه سلام گرم منو به امپراطور برسون و بگو میخوام به بویو آهنگر بفرستم تا براشون شمشیر بسازه

 

یانگ جو به تسو میگه قضیه حل شده و آهنگرو رو میفرستم بویو تسو هم کم مونده اونجا بال در بیاره که دختر مربوطه یانگ جو سولان وارد میشه و چایی میاره ولی اول جلوی باباش میزاره

 سولان

خلاصه قرار میشه توی خلوت باهام حرفهاشونو بزن و ببیند به درد هم میخورند یا نه .سولان میگه شنیدم که باباهمون قبلاً روابط حسنه ای داشتن تسو میگه داشتن تمام شد رفت الان سایه همو با تیر میزند سولان میگه حالا با عروسیمون مواقت میکنه اخه من الان دیدمت ازت خوشم اومد تسو هم میگه میخواد بکنه یا نکنه من سر قولم هستم

 

نارو به تسو میگه میخوای این دختره رو بگیری تسو میگه من میخوام شاه بشم گفتم که میگیرشم اما به عنوان صیغه نه ملکه .من سوسونو رو میخوام برای ملکه ایی منتها اون باید بفهمه که من چه از خود گذشتگی کردم

اوته به یون تابال میگه که ملاقات با یانگ جو اوکی شد سوسونو میگه حالا میخواید جطور سر رییس اسلحه خونه کلاه بزارید که یون تابال میگه میخوام روش ساختش رو بخرم شما فقط نگاه کنید و یاد بگیرید

مأوریونگ هم برای دفع خطر احتمالی بلاها که ممکنه سر کشور بیاد مراسمی روحانی با حضور ملکه برگزار میکنه .بعد از مراسم مأوریونگ به ملکه میگه من زومو زدم ولی باید یکی رو پیدا کنیم که بتونه اوضاع رو کنترل کنه مثل یومی یول که تجربه این کارها رو داره

 

ملکه دوباره افکار شیطانیش می گله و فرصت سوزی نیمکنه به چونگ گو (ندیمه اش که توی قسمتهای قبلی اسمشو گفتیم ) میگه برو اون دادستان گو بیارش که الان خیلی وجودش احساس میشه میخوام ماموریت جدید بهش بدم باید این بلاها رو بندازم توی پاچه جومونگ و ننه اش .اونهم میره دنبالش و برمیگرده میگه شاه اون بدبخت رو کشته

ملکه هم ترس برش میداره که نکنه گوموا جریان شایع پراکنی رو فهمیده باشه بلند میکنه میره پیش گوموا که داره نامه می نویسه و میگه یادتونه شایعاتی در مورد هئ موسو بچه اش بود الان شاایعات آپدیت شده و میگند که یوهوا از هئ موسو بادار بوده وجومونگ یچه هئ موسوه گوموا هم تا اسم یوهوا میاد قلمو میزاره زمین میگه عجب شایعاتی حتماً منبع موثقش تو و دادشته جومونگ پسرمه و هر کی در این مورد حرف بزنه میکشمش .ملکه هم برداشت مورد نظرشو میکنه

 

سوریونگ هم بی یورها رو میبره پیش یوهوا میگه و میگه یومی یول این بچه رو خیلی قبولش داشت گوش کن ببین چی میخواد بهت بگه یوهوا میگه چی میخوای بگی دخترم بی یورها هم میگه هیچی خواستم عرض کنم که جومونگ باید بویو رو ترک کنه و اگه بمونه داغش رو دلت میمونه

 

جومونگ هم میخواد پناهندها رو از هیون ببره بیرون که میبنه اگه اینطوری میت وار برن سربازها بهشون میرسند و به هیوبو میگه تو پناهندها رو ببر من و بچه ها جلوی سربازها رو مییگرم بعداً توی هیون تو همدیگه رو میبینیم

 

یون تابال میره پیش یانگ جو و میگه من مسئول روابط تجاری بویو و هانم یانک جو هم میگه برای چی الان اومدی اون موقع که معامله بع بمب بست خورده بود باید میومدی حالا برامون کادو اوردی که چی یون تابال میگه اون تصمیم گوموا بود من چه کار بودم الان هم اومدم عرض خواهی و میخواستم اگه محبت کنی رییس اسلحه خونه رو ببینم و  عرض ادبی باهاش بکنیم

تو حیاط سولان ، سوسونو (رقیب دلربایی نامزدش) رو میبنیه و میره همین موقع اوته میاد اونجا میگه تسو اومده هیون تو .میگند اومده تا با هانیها معامله کنه سوسونو میگه چطور برای معامله اومده اول باید از ما اجازه میگرفت این یه صخره ای به کفشش هست

 

جلسه با رییس اسلحه خونه برگزار میشه و یانگ جو از بون تابال تعریف میکنه یون تابال هم بدون مقدمه به رییسه میگه من میخوام ازتون اسلحه بخرم . یانگ جو رنگش سفید میشه و رییس اسلحه خونه بهش میگه برام جلسه ملاقات گذاشتی یا تجارت و بلند میشه میره

 

یانگ جو  که حسابی غافلگیر شده میگه این چه کار بود آبرمون رو بردی اسحله میخواید برای چی .به خودم چرا اول نگفتی یون تابال میگه داد نزن گوش ببین چی میگم .من تعداد بالا میخوام بخرم که از دو محور براتون سود داره اول اینکه با این کار جولبون قوی میشه و اینطور بهتر میتونید بویو رو زیر نظر داشته باشین و هم جولبون میتونه از خودش در برابر کشورهای همسایه دفاع کنه در ثانی هم ما سود میکنیم هم جولبون که به نفع دولت هان هم هست معامله رو جور کن تا یه چیزی هم گیر تو بیاید این وسط .یانگ جو هم قبول میکنه

 

تو بازار نارو یون تابال و سوسونو رو میبینه

 

سوسونو به باباش میگه اون رییسه قبول میکنه یون تابال میگه صد در صد اونها الان از خداشونه پول گیرشون بیاید با ابن کار که کردم هم سلاح میخریم هم میتونیم یه روزی راز ساختشون رو یاد بگیریم

 

هان دانگ خبر دید نشده یون تابال و اهل اعیالشو به دوچی میده و میگه فکر کنم بار کردن رفتن گیرو دوچی میگه ما از این شانسها نداریم همین موقع یونگ پو که از مبارزه با تسو ناامید شده میاد مقر فرماندهیش و میگه رقابت با خان دادشم فایده نداره مگه اینکه خدا از رو زمین برش داره شما چی میگید دوچی هم از فرصت استفاده میکنه و میگه تمام بدبختی ما از یون تاباله یون تابال بود که به جومونگ کمک کرد کوه نمکو پیدا کنه رابطه اش هم با دادشت خوبه و همه خبرهایی رو که به گوموا میدن اول تسو ازشون خبردار میشه برای همینه که تسو توی همه امور جلوتره .باید شر یون تابالو کم کنی .اونها مال یه کشور دیگه اند مطمئن باش موندشون اینجا فقط برای تجارت نیست بخوای ، بهونه داری خفتشون کنی یونگ پو با خودش فکر میکنه و میگه باید خودی نشون بدم

 

خلاصه قشونو برمیداره میره خونه یون تابال و تمام اسناد و مدارکشون رو مصادره میکنه چی ریونگ خواهر یون تابال میاد اونجا اعتراض میکنه که یونگ پو بهش میگه گزارش رسیده که برای هانیها جاسوسی میکنید من هم شخصاً اومدم موضوع رو بررسی کنم خودت هم تا با قرار کیفرخواست نفرستام بازداشت برو پی کارت

و میره قصر تمام نامه ها رو میخونه و نامه اومدن رییس اسلحه خونه هان رو پیدا میکنه همین موقع وزیر بالگوئه میاد اونجا میگه دوباره چشم تسو رو دور دیدی سر از خود این کارها رو کردی جواب باباتو چی میدی یونگ پو میگه بلند شو بریم پش شاه تا بهش بگم چه ماری تو آستین پرورش دادیم

و نامه رو میده به باباش و میگه اینها خیانت کردن و سو استفاده کردن و هی براشون میزنه گوموا هم ناراحت میشه و میگه بهش بگید بیاد ببینم که یونگ پو میگه رفته هیون تو

اون طرف جومونگ به بقیه میگه باید جلوی سربازها رو بگیریم تا هیوبو بتونه پناهندها رو فراری بده و بعد تقسیم وظایف میشه و حومونگ که از زدن زره پوشها خوشش اومده بهشون میگه برین بیاردیشون اینجا تا حالیشون کنم من کیه ام . اونها هم زره پوشها میارند و جومونگ هم مثل دفعه قبل به همون روش دوتاشونو میزنه و نظر به اینکه پهلونی این سواره نظام زرهشونه وقتی صحنه رو میبنید سریع گرد میکند و بر میگردن

 

حومونک که دل و جرات پیدا کرده بی خیالشون نمیشه و شب هم بهشون شبیخون میزنه .البته میفهمه که شمشیر خود زره پوشها بهشون کار سازه

یانگ جو و تسو در مورد سولان حرف میزند که یانگ جو میگه دخترم ازت خوشش اومده تسو هم میگه دختر به زیبایی اون تو کشورمون کمه (سوسونو؟) الان خبر اومدن رییس اسلحه خونه تون به بابام رسیده  میترسند که شما بخوایین بیاید جنگ یانگ جو میگه نه بابا این خبرها نیست اون رفته اونجاها سرکشی اگه اینطور نبود که دخترمو به تو نمینداختم .در همین اثنا گونگ سو میاد داخل و میگه یه چند بابا قوی هیکل که یکیشون خارق العاده بوده زره پوشهامون رو کشتن و پناهنده ها رو فراری دادن یانگ جو که کم مونده سکته رو بزنه میگه سواره نظامون چه غلطی میکردن .تسو هم شک میکنه که این چند نفر کی بودن که همچین رشادتی داشتن و نکنه اونها رمز شمشیر فولادی رو داشتن

 

 

هیوبو بر میگرده هیون تو و به جومونگ میگه پناهنده رو از مرز رد کردم فرستادم بویو  و میرند کافه تا باهم چیزی بخورن

 

جومونگ که از دستاوردهای این چند روز خوشش اومده از برنامه های آینده اش برای بقیه میگه و میگه من میتونستم شر دوچی رو کم کنم و بویونگ رو نجات بدم ولی دلیل انصرافم این نبود یویونگ یه بهونه بود چون اگه ولیعهد میشدم نمیدونستم چه غلطی باید بکنم ولی الان هدفم رو پیدا کردم و میدونم چه کار باید بکنم .کلاً لوکیشن هیون تو همون یانگزو توی امپراطور دریاست و گونگنه توی امپراطوری بادهاست مخصوصاً همین کافه

همین موقع سایونگ و رییس پیل میاند اونجا و جومونگ و بقیه میبرند پیش سوسونو .سوسونو هم از دیدن جومونگ بسیار شعف زده میشه

 

 

تسو هم توی فکر اینه که اون آدم خارق العاده کی بوده و یاد جومونگ میوفته و میگه نه بابا اون هر چی خوب باشه تیرش توی زره اونها نمیره همین موقع نارو میاد و میگه سوسونو توی هیون توه . تسو هم بلند میکنه میره سراغش

 

توی حیاط هم یوگی و دوستان قیافه گرفتن و از کار خارق العادی که انجام دادن و تیزرهاشون برای سایونگ و رییس پیل میگند

 

سوسونو هم از کار جومونگ شگفتش میگیره و جومونگ بهش میگه اومدم اینجا هم دوری بزنم هم آمار پناهند ها رو بگیرم  تازه چند شهر دیگه هم باید برم تو برای چی اومدی سوسونو میگه اومدیم اینجا تا از رییس اسلحه خونه هان اسلحه بخریم  و جریان اومدن تسو به هیون تو رو بهش میگه که حتماً با یانگ جو دارند میریزند روهم

 

و همین طور که جومونگ و سوسونو دل میدن و قلوه میگیرند تسو بدون اینکه چیزی بگه میخواد در یه اقدام غافلگیرانه سوسونو رو خوشحال کنه که جومونگ وانجا میبینه بدجور هویج میشه

و بینشون سر اومدن به هیون تو دعواشون میشه و تسو میگه تو با سوسونو از ترس من اومدین اینجا قرار میزارید جومونگ میگه تو هم که هر وقت ممکلت توی مشکل و دردسر یود اینجاها پیدات میشه و یه طوری مسئله رو سر هم میاری تسو کفری میشه و میگه تا چشمتون کور شه من اینجا چه میکنم من اومدم بررسی کنم بیینم اینها میخواستن بیان جنگ یا نه جومونگ هم نگاه معنی داریش میکنه (یعنی اره جون خودت ) و تسو بلند میکنه میره

و در یه اقدام کینه توزانه و تلافی جویانه گونگ سون رو صدا میزنه و جومونگ میفروشه

 

جومونگ هم به سوسونو میگه یه چند ماهی میرم سفر و میاید خداحافظی کنه که با احساسات همراه میشه و صحنه رومانتیکی رقم میخوره

کلیپ مربوطه

 

همین موقع ماری میاد اونجا و میگه پاشین جمع کنید سربازها دارن میان اینجا سوسونو هم میگه در پشتی به اصطبل راه داره از اونجا برین اما اونجا هم سربازها جویای احوالشون میشند که جومونگ و بقیه جواب سلام گرمی بهشون میدن و فرار میکنند

تسو هم آهنگرهای هیون سو رو میاره قصر و توی راه وزیر بو رو میبینه و میگه حال کردن موفق شدم وزیر بو که خیلی خوشحال شده کلی قربون صدقه اش میره .تسو هم میگه فقط حواست باش کسی رابطه من و یانگ جو رو نفهمه که به خاک سیاه میشینیم

 

تسو پیش گوموا میره و جریانو میگه گوموا هم شک میکنه میگه راست و حسینی برامون شفاف سازی کن از کجا اوردیشون و چطور تسو هم  طی یه سنارویوی بسیار حماسی  میگه اینها از پناهندها بودن و داشتن از آهنگری فرار میکردن که سربازها دنبالشو بودن و من هم نجاتشون دادم .گوموا هم که حسابی جو گرفتش میگه سریع ببرشون کارگاه شمشیرو بسازند

 

تسو هم آهنگرها رو میبره کارگاه و به موپالمو میگه باهاشون همکاری میکنید وای به حالتون اگه از گل نازکتر بهشون بگین

موپالمو هم بهشون خوش آمد میگه و آهنگره همون اول طاقچه بالا میزاره و از در مسخره کردن میره توی کارگاه دور میزنه و به کارهاشون میخنده و میگه اینجا شمشیر درست میکنید یا کارد آشپزخونه . موپالمو به غیرتش بر میخوره میاد اعتراض کنه که طرف میگه تا وقتی من اینجام هیچکدومتونو نبینم توی دست پامو باشین قرار نیست شما چیزی یاد بگیرین و کم مونده موپالمو طرفو بندازه توی کوره

و برای خالی کردن خودش با موسونگ میرند کافه و میگه اگه اینها نتونستن شمشیرو بسازند خودم شمشیرشون میکنم . موسونگ میگه بیا بریم دزدکی ببینیم چی کار میکنند که موپالمو میگه من اصلاً نیازی به دزده کاری ندارم

 

آهنگره شب تا صبح رو کار میکنه و فردا شمشیروها رو میسازه و موپالمو رو هویج میکنه

گوموا هم میاید اونجا و خودش تستشون میکنه که میبینه همشون نشکند و بالاخره به آرزشون رسیده و چقدر خوشحال میشه

جومونگ و دارو دسته میرند همون تپه ای که جومونگ با هئ موسو تمرین میکرد و جومونگ بهشون میگه پدر واقعی من هئ موسوه و من از نسل دامولیها هستم و میخوام آرزویی که اون داشت رو براورده کنم  شما هم هستین که وانها میگند هستیمت تا آخر

 

قسمت بیست و ششم : جومونگ فرمانده گارد سلطنتی

۳ پاسخ به “قسمت بیست و پنجم جومونگ”

  1. مرسی از این سرعت بی نظیر

  2. مرسی آقا داریوش

  3. وب سایت خوبیه فقط بعضی مواقع بعضی از عکساش باز نمیشه. اگه این مشکلو برطرف کنین ممنون می شم.

نوشتن پاسخ