قسمت بیست و نهم جومونگ

 سوء قصد به جون شاه

 

وقتی پیام ماگا به شاه میرسه تسو نیشش باز میشه گوموا هم کفری میشه و میگه حال دیگه سر فرستاده منو میفرستن و به ژنرال هوک چی میگه ارتشو آماده کن بریم ساچالدو سر یک به یکشونو از تنشون جدا کنم وزیر بو میگه بابا بی خیال شین مثلاً میخوایم بریم جنگ با هان اونوقت درگیری داخلی هم پیش بیاد اوضاع شیر تو شیر میشه وزیر بالگوئه هم میاد کار ماگا رو توجیه کنه که گوموا میگه تو که از خدات بود لازم نکرده برامون نطق کنی و همه وزیر و مقامات از گوموا میخواند کوتاه بیاد

 

خبر به ملکه هم میرسه و اونهم خیلی کیف میکنه به تسو میگه حال کردی چطور حال باباتو گرفتیم تا دیگه یاد بگیره عقلشو نده دست جومونگ .حالا میخوام ببنیم سرباز از کجاش میاره

یونگ پو که خیلی مضطربه به جومونگ میگه حالا چی میشه شاه حمله نکنه پروسه مون میشه کشک که تسو میپره وسط میگه شد رفت حالا برین بسابیدش و به یونگ پو میگه باهات کار دارم

تسو به یونگ پو میگه چند روزه ولت کردم افسار سر خود شدی و میخوای بری با سواره نظام برامون بجنگی و شجاعت نداشتتو به رخمون میکشی اخه بدبخت تو که وجود این کارها رو نداری فکر کردی جومونگ گفت بیا توی جنگ پیروز میشیم تو هم رفتی که مثلاً منو شکست بدی .این دفعه میبخشمت ولی اگه دوباره ایده های ژورنالیستیت تکرار شه من میدونم و تو

یوهوا که چند روزه تیزرهای بشدت حرفه ای در مورد نبرد قدرت میده اینبار هم به جومونگ میگه گوموا گرفتار همین درد شده بابا بزرگ هم با زیر دستهاش همین مشکلو داشت ولی میگفت توی این مواقع ست که باید قدرتو نشون داد و زد به سیم آخر الان هم تو باید به گوموا کمک کنی تا قدرتشو نشون بده و پوز ساچالدوایها رو بزنه و اگر نه همه چی تمام میشه

سر آهنگر یه نامه سری از یانگ جو به جاسوسها میده که توش نوشته گوموا رو بکشید اونها هم نامه میخونند سریع میندازن توی آتیش تا ماموریتشون لو نره

سایونگ به سوسونو میگه که ساچالدویی ها با گوموا دعواشون شده و ممکنه کار گوموا به جنگ به هان هم نرسه و دوباره  دودوتا چهار تا میکنه و میگه این جنگ برامون آینده ای نداره بی خیالش شو که سوسونو میگه هرطور بشه من کمک جومونگ میکنم

گوموا ، جومونگو احضار میکنه و بهش میگه حال که دستمونو توی حنا کردی چه راه حلی داری جومونگ هم میگه منم تا حالا همچین چیزیو ندیده بودم و علقم قد نمیده اگه بخواید برم بابای ساچالدویها رو در بیارم مامانم گفته در این مورد محکم پشت شما بایستم  گوموا میگه میتونم همین الان برم  ریشه اون رو بکنم ولی اگه ساچالدو رو از بین ببرم دیگه قدرتی اونچنانی برام نمیمونه باید صبر کنیم جومونگ میگه باید زود تصمیم بگیرید چون ممکنه دیر شه

جومونگ و همقطاریهاش میرن توی شهر که میبینه مأوریونگ کارشو به نحوه احسن انجام داده و بازار شایعه حسابی داغه در ادامه همون کسایی رو که در سفر به هیون تو نجات داده بود رو میبینه که بهش میگند ما میخوایم به شاه توی این جنگ کمک کنیم  و یه بچه شونزده ساله بدبخت هم که پدر و مادرش رو توی حمله زره پوشها به پناهگاه (در سفر به هیون تو ) از دست داده هم اوردن تا بتونه انتقام بگیره که اسمش چون دونگه . و تازه هم میفهمند که جومونگ کیه و چه کار است

 

جومونگ بر میگرده قصر که میبینه همه دامولیهای سابق دم در تجمع کردن و میگند ما هم میخوایم توی جنگ شرکت کنیم مان هو دوست بابای هیوبو هم اومده توی جمع

جومونگ هم میره گوموا میاره و جمعیتو بهش نشون میده اونها هم میگند ما همون دامولیهای سابقیم و هنوز هم هستیم بزارید توی جنگ شرکت کنیم گوموا که خاطرات دوران طلاییش زنده شده اشک توی چشماش حلقه میزنه و میگه شرمنده تک تک شمام که این همه مدت فراموشتون کردم

 

گوموا میزنه به سیم آخر و هر چی وزیر و مزیر و افسر مفسر داره جمع میکنه و میگه من تصمیممو گرفتم و میریم جنگ هر کی میخواد ، حرف بزنه تا من تکلیفمو باهاش مشخص کنم و به مأوریونگ میگه تو چی میگی اونهم میگه هیچی براتون دعا هم میکنیم که گوموا میگه من هم تو مراسمتون شرکت میکنم

ملکه از تعجب خشکش میزنه و به برادرش میگه شماها هم طبق معمول بوغ بودین اونجا وزیر بالگوئه میگه اگه حرف میزیم که شیپور میشدیم  ملکه به تسو میگه این بابات زده به سرش نمیفهمه چه کار میکنه دیگه بدرد شاهی نمیخوره باید خودم آستیمون بزنم بالا و شاهت کنم

 

گوموا به جومونگ و ژنرال هوک چی میگه که ارتشو تشکیل بدن و توی شهر اعلامیه بزن تا از بین داوطلبها سرباز گیری کنند

 

یونگ پو هم دوباره درمونده شده و برای مشورت با دوچی میره مقر همیشگیش و میگه نمیدونم سمت باد کدوم طرف اخه بابام و جومونگ نمیرند جنگی که شکست بخورن دوچی میگه توی این جنگ شکست میخورند شما بهتره قبل از اینکه دیر بشه جلوی جنگو بگیری

یون تابال به سوسونو میگه این جنگ دیگه سرانجامی نداره و نمیتونم بهت اجازه بدم بری کمکشون سوسونو هر چی زور میزنه فایده نداره

 

کارگرهای جاسوس هم شب عملیاتو شروع میکنند و میخوان گوموا رو بکشن که جومونگ متوجه موضوع میشه و میاد گوموا رو نجات میده و یه تنه همه شونو میکشه این بین گوموا هم به یاد جونیش دستی به شمشیر میبره نشون میده هنوز دود از کنده بلند میشه

همه میریزند اونجا و تسو اول سر فحشو میکشونه سر جومونگ که وقتی معلوم میشه اونها آهنگرها بودن یه دفعه ریپ میزنه و رنگش گچی میشه

 

جومونگ میره سراغ بقیه کارگرها که میبنه همه شون جیم زدن

یونگ پو خبرو به مامانش میده و میگه بابا خودش اونها رو دیده و تسو دیگه ایندفعه سیلی مرگو خورده ملکه هم میگه خدا به زمین گرم بزنه اونهایی که برای بچه ام پاپوش دوختن

 

جلسه بازجویی در حضور همه برگزار میشه تسو به باباش میگه من کف دستم رو که بو نکرده بودم که اونها میخوان شما رو بکشن گوموا میگه این مهم نیست اونها کسایی بودن که یانگ جو فرستاده بودشون و تو بهم دروغ گفتی تسو میاد درستش کنه و عذر بدتر از گناه میاره و میگه به خاطر آینده بویو و از این حرفها که گوموا سرش داد میزنه میگه با این کارت نزدیک بود منو به کشتن بدی و غرور بویو رو شکستی و پیش یانگ جو اینطور التماس کردی .تسو ساکت میشه و میفهمه که جومونگ حسابی چغولیشو کرده

گوموا به همه میگه حالا دیدن این هانیها چه نیتی دارن و برای چی میگم باید بهشون حمله کنیم که کسی چیزی نمیگه .گوموا مسئولیت پرونده رو به جومونگ میسپاره و تسو هم با قرار مجرمیت بازداشت میشه و یونگ پو هم حسابی نگران

 

خبر به یون تابال هم میرسه اونهم که میبینه شرایط برای جنگ مهیاست به سوسونو میگه آماده باش تا ببینیم ساچالدو نیرو میفرسته یا نه

اینطور همه چیز به نفع گوموا و جومونگ پیش میره و سوسونو خوشحال میشه و به سایونگ میگه به اوته و باباش بگو بلند کنند بیان اینجا کمک دیگه بسه هر چی خوردن و خوابیدن .خیلی دلم میخواد بدنم چی سر تسو میاد این برای موفقیت جومونگ کافی نیست باید بیشتر از اینها بهش برسه

رییس پیل به اوته میگه دیدی نزدیک بود جوان مرگ شدی داغت بمونه روی دلمون دیگه وقتشه برات آستین بزنم بالا بگو ببینم کی رو دوست تا برات بگیرمش اوته میگه فعلاً وقتش نیست رییس پیل میگه اتفاقاًٌ خیلی هم وقتشه الکی داره سنت میره بالا سوسونو رو میخوای اوته میگه این خرفها چیه زن میخوام چه کار من همین که به ارباب و دخترش خدمت کنم کافیه برام همین موقعه رییس تاک میاید اونجا میگه کاسه کوزه تون رو جمع کنید برید بویو سوسانو کارتون داره

رییس تاک نامه یون تابالو به یومی یول میده که گفته میخواستن گوموا رو سربه نیست کنند و خواب شاگردت تعبیر شد

موپالمو هم سفت و سخت در حال کار روی شیوه جدیده شمشیر سازی و به موسونگ میگه اگه تونستم شمشیری به محکمی ششمیر هان بسازم به یون تابال اینها اصلاً چیزی نباید بگیم فقط به جومونگ میگیم

جومونگ با رعایت احترامات از تسو بازجویی میگنه و میگه راستشو بگو اون دوباری که رفتی بودی هیون تو  جریان چی بوده من که میدونم با یانگ جو و دخترش چه قول و قرارهایی گذاشتن تسو هم شروع میکنه به داد و بیداد و میگه مردی ثابت کن .جومونگ میگه  به جرمت اقرار کن و از شاه طلب بخشش

ملکه هم میاد اونجا و میخواد تسو رو ببینه که جومونگ نمیزاره و اونهم یکی میاره توی گوش جومونگ و میگه حالا دیگه برامون آدم شدی یه روز میاد که تو و مامانت میوفتین به پام که نکشمتون

 

و بلند میکنه به زور میره پیش گوموا و در مورد بی گناهی تسو میگه که تو به خاطر من این کارو کردی و کارهای تسو رو توجیح میکنه و میگه اگه نکنی خودم میرم آزادش میکنم گوموا هم میگه بیخود ، تسو این وسط مقصر نیست تو و قبیله ات مقصرین که میخواستین منو بندازین کنار

ملکه با چشم گریون میاد بیرون و میگه خدا منو مرگ بده که امروز اینطور جلوی همه تحقیر شدم

یونگ پو هم حسابی ناراحته و دوچی بهش میگه چته تو باید خوشحال باشی تسو رفته کنار و فقط تو موندی یونگ پو هم میگه چه خوشحالی خان دادشمون یه پاش لب گوره مامان هم داره دق میکنه میخوام ولیعهدی رو توی سرم بزنم بدبختی اینجاست که همه فکر میکنند من به مرگ تسو راضیم . دوچی بواشکی خنده اش میگیره

خبر به یانگ جو میرسه اونهم یه مشت بیچار بار جومونگ میگنه و میگه اون دو شهرو تقویت کنید و آماده جنگ بشن

سولان که خیلی نگران تسوه میاید اونجا و میگه نکنه شاه برای اینکه با من نامزد کرده انداختش توی زندان که یانگ جو میگنه نه گوموا دلش از یه جا دیگه پره .نترس تسو بلده چه کار کنه

ملکه هم توی اتاقش ماتم گرفته و گریه میگنه وزیر بالگوئه دلداریش میده همین موقع یوهوا به زور میاد داخل و همه رو بیرون میکنه و با یاد آوری احتمال مرگ تسو به ملکه میگه تو ساچالدویی ها رو راضی کن بیان کمک گوموا من هم تسو رو نجات میدم

یوهوا که بدجور سیاست بازیش گل کرده طبق یه نقشه بسیار حساب شده به جومونگ میگه به گوموا بگو که تسو بی گناهنه ، تسو رو هم متقاعد کن بیاد توی جنگ شرکت کنه اینطور هم تسو مدیونه توه و مهارتش توی جنگ به درت میخوره و هم ملکه و ساچالدو از موضعشون کوتاه میان و تو هم به هدفت میرسی

جومونگ میره پیش تسو و میگه جریان اینطوره تسو میگه به تو چی من اصلاً کمکتو نمیخوام ، بمیرم سنگینترم . جومونگ میگه جهنم کاش تو میمردی شرت کم شه ولی فکر مامانتو بکن اون چه گناهی داره جرم شماها کودتاست حواست باشه .بیا مثل بچه آدم توی جنگ کمکم کن تا با گوموا حرف بزنم ببخشدت

 

فردا جومونگ نتایج بازپرسیو به گوموا میگه که تسو بی گناهانه و گفته که میخواد مثل یه سرباز عادی توی جنگ شرکت کنه که گوموا میشنوه ولی باور نمیکنه

 

خود تسو میاد اونجاو زانو میزنه و میگه من هر چی کردم به خاطر کشور بوده و بس میخوام توی جنگ کمک کنم که گوموا قبول میکنه و جومونگ رو به عنوان فرمانده نیروهای خط مقدن ارتش انتخاب میکنه و میگه تسو و یونگ پو بهش کمک میکنند

 

 

  فایل ورد مربوطه

قسمت سی ام : به خاطر اهداف پدرم جنگ میکنم

۸ پاسخ به “قسمت بیست و نهم جومونگ”

  1. دستتون درد نکنه فقط اگه میشه دوقسمت قبل رو هم درست کنید

  2. تو رو خدا تا میتونین از جومونگ و سوسانو کلیپ بگذارید

  3. با عرض سلام و تبریک سال نو…
    داریوش جام دستت درد نکنه..
    خسته نباشید مثه همیشه عالی بود..

  4. میشه از سانسوریهای جومونگ کلیپ هم بذارید اون جوری بیشتر حال می ده
    ممنون

  5. عالی بود

  6. ببخشید که اینو میگم ولی کار خوبی نکردین که فایل ورد این قسمت رو نزاشتین. اگه ممکنه از قسمتهای بعدی هم فایل ورد۲۰۰۳ و هم ۲۰۰۷ اون رو بزارین. سایتتون هم خیبی عالیه ممنون.

  7. سلام و واقعا ممنون از توجهتون.
    اینبار هم مثل دفعه های قبل عالی بود…منتظر قسمت های بعدی هستیم!

  8. خیلی خوب شد که رونداینجا به حالت قبل برگشت.ممنون

نوشتن پاسخ